شعر گردانی  

((ایستاده ام،ایستاده ایی،استاده ایمم،جنگلم،تن به صندلی شدن نداده ام))
انسانی هستم ،مانند درختان در برابر سخن ها  و بدی ها استوار ایستاده ام.انسانی هستم که به هیچ چیزی تیکه نکرده ام و نمی دهم ،چرا،چون شاید همان تکیه گاه من یک روز مرا از پشت رها کند و آن موقع دیگر من چاره ایی دیگر نخواهم داشت.
نمی خواهم خود را جنگل تشبیه کنم ،جنگل درختانی دارد که با تلاش خود قامتی کشیده و استوار برای خود ساخته اند،و تنه محکم و سخت آن ها نشانه ی سن و غیره آنهاست.
م

ادامه مطلب  

دو  

حواسمان باشد کجا ایستاده ایم... 
در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران سه هزار صندلی با پست مهم وجود دارد که مسئولان بر روی آنها نشسته اند ...برای استقرار این نظام و ماندنش حدود دویست و نوزده هزار شهید داده‌ایم.یعنی برای هر صندلی هفتاد و سه شهید!!!و به تعبیری دیگر برای هر صندلی یك كربلا بر پا شده !!!!خوش به حال مدیرانی که شرمنده شهدا نیستند...

ادامه مطلب  

اسير  

در این جنگ من اسیر شده امدر این جنگ نابرابراز فردا باید بنشینم ونقشه فرار بكشمآرى ، مناسیر شده امبه هر طرف نگاه میكنمیا چشمانت راهم را مى بنددیا لبخندت و من این میان ، تنها ایستاده اماسیر و سرگردانایستاده ام در جایى كه همه ى راهها به تو ختم مى شودهمه ى راههاى فراردر این جنگ نابرابر من اسیر شده ام .
 

ادامه مطلب  

 

H
تا صب همش خاب دیدم كه داری میری ، دم انوبوس ایستاده بودیو یه پات روی اولین پله اتوبوس بود و روتو برگردونده بودیو داشتی منو نگاه میكردی همون موقع خ مسیج داد مسیجو باز كردم نوشته بود بیا همو ببینیم فكر میكنم دیگه وقتشه كه گذشته رو فراموش كنیم سرمو اوردم بالا تو از پله ها بالا رفتی بالا و روی صندلی ردیف سوم كنار پنجره نشستیو منو نگاه كردی گوشیشو هول دادم توی جیبم انگار كه خ فقط یه مسیج تبلیغاتی بود تو پشت پنجره از من كیلومتر ها فاصله داشتی انگا

ادامه مطلب  

گپ بین تحلیلی  

تا حالا کسی در مورد نوشته های قبلیم نظر نداده ولی خیلی مهم نیست...
حتی اگه در کل طول عمر این وبلاگ یه نفر این نوشته ها رو بخونه و حتی اندازه یه سر سوزن براش مهم باشه واسم کافیه...
حس می کنم یه خورده از شرایط همیشگی خودم دورم،دلم نمی خواد بهش فکر کنم اما یه واقعیته...
می خوام این فاصله رو همین الان از بین ببرم....
اینجا نوشتش باعث میشه متعهد تر باشم بهش...

ادامه مطلب  

محاکمه  

متاسفانه هیچ از کافکا نخوانده بودم و محاکمه اولین نوشته این نویسنده است که خواندم. می گویم نوشته  و نه کتاب که خوب عمر نویسنده مجال کتاب کردن آن را نداده است. و بسیار افسوس خوردم که اگر کتاب می شد عجب چیزی قرار بود بشود . با همه بی سرانجامی این نوشته،  واقعا فوق العاده بود. فضایی را برایتان خلق می کند از گیر افتادن در مخمصه ای به نام اعلام جرم و دادگاه.

ادامه مطلب  

يخچال ايستاده  

یخچال ایستاده :::: مناسب برای نگهداری و نمایش مواد غذایی با بهترین شرایط میباشد. یخچال ایستاده مناسب برای استفاده در سوپرمارکت ها، فست فود ها، فروشگاه های زنجیره ای،سلف سرویس ها،رستوران ها و … میباشد.وزن یخچال ایستاده ۷۰ کیلوگرم بوده و حجم خالص دستگاه ۳۲۴ لیتر میباشد


مشخصات دستگاه

نام دستگاه
یخچال ایستاده دو درب – Gem

گارانتی شده توسط
استیل وان

مدت گارانتی
۱ سال

حجم (خالص(
۳۲۴litr

حجم (نا خالص(
۳۷۵litr

وزن
۷۰kg

میزان دما
+۱/+۱۲

نوع گاز
R134a

ابع

ادامه مطلب  

اينجا که من ايستاده ام...  

شاید نزدیک دو ماه پیش بود که با آن حال وحشتناک  گوشی را برداشتم و شماره ی آن مشاور را گرفتم تا شاید بتواند کاری برایم انجام دهد... و او قرار ملاقات را در یکی از کلاس های این موسسه گذاشت... و کمی نگذشته بود که بغض های تلخ من شکستند و اشک هایم جاری شدند... 
و حالا  من  برای تدریس و مصاحبه در این آموزشگاه دقیقا در همان مکان ایستاده ام...
با یک تابلو  
و ماژیک های رنگی که به دست من سپرده می شود تا مبحث مورد نظر را تدریس کنم ..  
راست می گویند که دنیا خیلی

ادامه مطلب  

اينجا که من ايستاده ام...  

شاید نزدیک دو ماه پیش بود که با آن حال وحشتناک  گوشی را برداشتم و شماره ی آن مشاور را گرفتم تا شاید بتواند کاری برایم انجام دهد... و او قرار ملاقات را در یکی از کلاس های این موسسه گذاشت... و کمی نگذشته بود که بغض های تلخ من شکستند و اشک هایم جاری شدند... 
و حالا  من  برای تدریس و مصاحبه در این آموزشگاه دقیقا در همان مکان ایستاده ام...
با یک تابلو  
و ماژیک های رنگی که به دست من سپرده می شود تا مبحث مورد نظر را تدریس کنم ..  
راست می گویند که دنیا خیلی

ادامه مطلب  

تو اما هنوز ایستاده ای!!!!!  

چند سال بعد روزی که فکرش را نمیکنیم باهم روبرو میشویم
تو از روبرو می آیی..با همان پرستیژ مخصوص بخودت قدم برمیداری
فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر میشود...
به یک قدمی ام میرسی و با چشمان نافذت مرا کامل برنداز میکنی...
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر میکشد...
و رعشه ای می اندازد بر ستون فقراتم.
هنوز بوی عطرت را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت میکنم...
می ایستم و برمیگردم و میبی

ادامه مطلب  

اختصاصی روز پدر  

این روزها چه دلگیر است، چه دلتنگ شده روحمچه هوای بارانی مضاعف می كند این حس و حال بی قرارم راهمه جا حرف است و من غرق سكوتمهمه جا عشق های فوران یافته و پُر حرارتی پراكنده شده كه حتی عطرش به مشامم نا آشناستهمه جا لبریز از واژه ایست كه قلبم دیوانه وار به دنبال آن می گردد ولی نمی یابدانگار همین جا، همین حوالی گُم شدهاما یابنده ای تحویلش نداده است...سرگردانی عجیبی در آغوشم گرفته كه با هیچ ابری نمی بارد و با هیچ وزش بادی دور نمی شودخوش به حال ابرهای

ادامه مطلب  

باب المهدي  

بعد از چندین باری كه مسافر شدم و دعوتم نكرد، امروز با وجود نامناسب بودن شرایط راهی حرم شدم...
از دانشگاه مستقیم به طرف حرم مطهر رفتم
حرم مطهر حضرت شاهچراغ
برای من كه داغدار نرفتن به كربلایم، كه مدتهاست دلتنگ مشهدالرضایم و خیلی وقت است دلم برای ساعتی توقف در جمكران پر می زند، حرم شاهچراغ حكم بهشت را دارد...
چندین صحن زیبا به محوطه حرم اضافه كرده اند. با سرعت به طرف حرم راه می رفتم.
به طرف یكی از صحن های جدید
نوشته بود « باب المهدی »
در ورودی ای به

ادامه مطلب  

نویسندگی  

آدم وقتی می نویسه، احساسات آن لحظه اش رو خالی می کنه،
اما وقتی نوشته هاش رو می خونه روحش تازه میشه،
اول ها فکر میکردم خواننده هام منو فقط از نوشته هام میشناسند 
اما تازگی ها فهمیدم هر کی با جی میلش باهام در ارتباط بوده میتونسته بیاد اینجا،
خوبه که هیچ فاجعه ای رخ نداده،
 
پ.ن. با اینکه از آخرین باری که پست گذاشتم کلی بزرگ شدم اما کودک درونم انگار کودک تر شده، 
دلش می خواهد حرف بزنه خیلی زیاد، و هیچ فضای اجتماعی امنیت و آرامش اینجا را نداره.
 

ادامه مطلب  

12_1  

امروز كه از قبل برنامه ریزی كرده بودم  سر كارم نرفتم اونم بخاطر اینكه بفهمم این حس دوست دختر داشتن كه در من هست از چی ناشی  شده .....ساعت نه و نیم صبح تا ساعت دوازده رفتم یه درمانگاه تامین اجتماعی  كه اونور شهر بودشنبه بودو خیلی شلوغ   روی همه صندلیها نشسته بودن خیلیم آدم ایستاده  اول باید دفترچه رو تحویل پذیرش میدادن و مینشستن رو صندلی تا از بلندگو اسمشونو صدا بزنه اونوقت برن تو صف انتظار مطب دكتر برای معاینه .... آدمای تو سالن اصلی چه نشسته چه

ادامه مطلب  

به یاد شهدای خان طومان  

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد چه کجرفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ بند دو از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده در سایه گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غمشان جامه دریده چه کجرفتاری ای چرخ، بند سه خوابند وکیلان و خرابند وزیران بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند

ادامه مطلب  

خدا قول نداده  

 
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل...  خدا قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه...
خدا ساحل بی طوفان،آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده...
خدا قول نداده که تو رنج و اندوه و صدمه رو تجربه نکنی...
خدا قول نداده که کوه ها بدون صخره باشند و شیب نداشته باشند و رود خانه ها عمیق و گل آلود نباشند...
قول داده...
ولی خدا رسیدن به یک روز خوب رو قول داده...
اون کمک تو کار ها و غشق جاودان رو قول داده...
پس
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خ

ادامه مطلب  

 

چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم توی خیابان با هم روبرو می شویم. تو از روبرو می آیی.  هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای... قدم هایم آهسته تر می شود... به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی! درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد... و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم. هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای... تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذه

ادامه مطلب  

 

می‌رفتم باشگاه می‌دویدم. می‌دویدم و از اندوه خالی می‌شدم. می‌گفتم من برای روان درمانی آمده‌ام اینجا اگر می‌شود از من پول نگیرید. می‌گفتند نمی‌شود. هرچقدر پول بدهی همانقدر آش می‌خوری. و پول را می‌گرفتند و آش را می‌دادند دستم. بعد من چاق‌تر و غمگین‌تر می‌شدم. البته این‌ها دروغ است. راستش این است که در آن باشگاه مربی‌ها برای من ارزش زیادی قائل نمی‌شدند. برای نشستن روی صندلیشان ارزش زیادی قائل می‌شدند. زن حسابی تو باید بیایی به من بگو

ادامه مطلب  

 

امروز صبح فارما داشتیم،بعد بیکار بودیم تا ساعت شش که گوارش داشتیم.
سولی اینا رفتن خرید منم باهاشون رفتم.کلی گشتیم.بعد رفتیم دنر سفارش دادیم.
سولی آن شده دیدیم نوری تو کانال زده که کلاس ساعت پنجه.و ما اینو پنج و ربع دیدیم.
سولی زنگ زده به نوری ج نداده فک کردیم خب وسط کلاسه ج نمیده برداشتم پیام دادم بهش ج نداده:/
وسط کلاس رفتیم تو..
تو آنتراکت روبه روی هم اومدیم با نوری.
سلام داده و روبه سولی معذرت خواسته که تماسشو ج نداده و هیییچ حرفی از پیام من نز

ادامه مطلب  

"امان از اين صندلي ها"  

آخ كه صندلی ها 
ظرف های غذا 
و خنده ها چقدر لجبازند 
صندلی ها دیگر پر نمی شوند
 چرا نمیتوانم بردارمشان؟
ظرف تورا خالی روی میز میچینم 
و مدام می خندم و داستان تعریف می كنم 
اما 
اما بگو چرا
پس چرا خنده های تو این قدر لجبازند؟
یا شاید گوش من...
آخ حتما گوش من...
مشكی دارد

ادامه مطلب  

ایستاده‌ایم  

ما نقش دلپذیر ورق‌های ساده‌ایم                           چون داغ لاله از جگر درد زاده‌ایم  


با سینهٔ گشاده در آماجگاه خاک                              بی‌اضطراب همچو هدف ایستادهایم


بر دوستان رفته چه افسوس می‌خوریم؟                  با خود اگر قرار اقامت ندادهایم


پوشیده نیست خردهٔ راز فلک ز ما                           چون صبح ما دوبار درین نشاه زاده‌ایم


چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما                  اوراق هستیی است

ادامه مطلب  

حرف و عمل  

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ (العنکبوت/ 2)
بین خوش بینی با ساده لوحی فرق است. ساده لوحی یعنی، روی حرف و عمل کسی که امتحان پس نداده حساب باز کنی. فرمود: آیا پنداشته اید همین که اظهار ایمان کردید رهایتان می کنم؟ نه... روی اظهارات آدم امتحان پس نداده حساب باز نمی کنم. بلکه او را می آزمایم تا روشن شود در عمل هم همینگونه است یا نه. تا روشن شود راست می گوید یا دروغ.

ادامه مطلب  

شیراز - روز هفتم  

 
 
عصر رفتیم باغ عفیف آباد. معلوم بود که قشنگ است. اما من امروز را دوست نداشتم. می دانستم که داریم برمی گردیم. و شب رفتیم خداحافظی حافظ. نشستم درست کنار سنگ. دست ام روی سنگ بود. حافظ باز کردم و چه غزل هایی خواندم:
سحرم دولت بیدار به بالین آمد ...
درخت ها و کاشی ها و گره چینی ارسی ها در سکوت شب ایستاده بودند. شب هم ایستاده بود. با میترا و صالح عکس انداختیم. در عکس برای ابد ایستاده ایم. داشتیم از آنها هم خداحافظی می کردیم.
 
 
 
 

ادامه مطلب  

ایستاده روی پای تولید ملی  

 
تولید ملی با صفاتی مانند دانش بنیان بودن، عاری از فساد، درونزا و برونگرا، نخ تسبیح برنامه‌ عزیمت به سوی یک اقتصاد مقاوم است و در دنباله‌ خود نتایجی چون رونق اقتصاد و اشتغال، عدم وابستگی درآمد دولت به نفت، ارتقاء بهره‌وری، عدم وابستگی به واردات کالاهای اساسی و غیره را در پی دارد.

ادامه مطلب  

شعرگردانی  

شعرگردانی فعّالیّت  ص. 55
     ما یعنی همه ایستادهایم. می‌توانیم بایستیم ایستادن در ذاتمان است اگر آن را فراموش نکنیم. وقتی من، تو و او ما همه ایستاده باشیم همه باهم مفهومی واحد را بیان می‌کنیم. این ما اگر درخت باشد جنگل می‌شود جنگلی که زنده باشد کسی را با او کاری نیست.
    برخی که از ایستادن خسته می‌شوند می‌افتند و می‌خواهند گوشه‌ای بنشینند و چه‌بهتر که آن‌ها هم نیمکتی شوند که در خود نیمکت نفس نشستن حضور دارد. اینجا تن دادن است و تسلیم.پ

ادامه مطلب  

انواع صندلی اپن و صندلی بار  

انواع صندلی اپن و صندلی بار و دیگر محصولات مشابه با تخفیفات ویژه هم اکنون در سایت خواب شاپ www.KHABSHOP.com با تنوع متعدد و کیفیت بالا موجود می باشد .
به منظور مشاهده محصولات بر روی لینک روبرو کلیک نمایید .    صندلی اپن و بار ...
صندلی اپن, صندلی بار, صندلی فلزی, صندلی آشپزخانه, صندلی کانتر, صندلی جکدار, صندلی چرمی, صندلی, صندلی اپن کرد, صندلی ام دی اف, صندلی چوبی

ادامه مطلب  

رونمایی از کتاب «انسانی ایستاده»  

شخصی به اسم دکتر فردریک تیسو تبعه کشور فرانسه به تازگی کتابی تحت عنوان «انسانی ایستاده» چاپ نموده که این کتاب در مورد قاسملو و شرفکندی نوشته شده است. دکتر فردریک تبعه کشور فرانسه بوده که مدت یک هفته است در کردستان عراق در مقر حزب دمکرات (جناح هجری) بسر می برد. در تاریخ ۹۵/۱۲/۸ روز چهارشنبه در مورد این کتاب در وزارت فرهنگ (وزارت روشنبری) در شهر سلیمانیه جلسه ای برگزار شده و به اصطلاح از این کتاب رونمایی گردیده و جلسه مشابهی در روز شنبه تاریخ ۱۵/

ادامه مطلب  

 

هی میرویم و جاده به جایی نمی رسدقولی که عشق داده، به جایی نمی رسد چون کوه، پای حرف خودم ایستاده امکوهی که ایستاده، به جایی نمی رسد! دریا هنوز هست ولی مانده ام چرااین رود بی اراده به جایی نمی رسد؟! دنیا همیشه عرصه ی پیچیده بودن استدنیا که صاف و ساده به جایی نمی رسد! تاریخ را ورق زدم و مطمئن شدمهرگز کسی پیاده به جایی نمی رسد ما را برای در به دری آفریده اندهی می رویم و جاده به جایی نمی رسد
حسین طاهری

ادامه مطلب  

دانه دانه انار .....  

دوید ....
روبرویم ایستاد...
- خانم خواهش میکنم ....میشه باهامون قهر نکنید؟
 
تکلیف هاشونو انجام نداده بودن
گفته بودم دیگه کاری به کارشون ندارم
 
-لبخند زدم: قهر نیستم
- میشه بازم کاری به کارمون داشته باشید؟
دلم شور میزد....
برای همانی که روبرویم ایستاده بود
برای نفر بعدی که بهش ملحق شد و همراهی اش کرد
برای نفرهای بعدی که یکی یکی می آمدند
بیشتر از خودشان دلم میخواست کار داشته باشم به کارشان...
 
گفتم : نه ... نمیشه... با این وضع نمیشه .....
 
دلم کنده شد...
آه

ادامه مطلب  

 

شهریور به نیمه اش كه می رسد
بوی خزان به پیشواز دل خسته ام می آید..
چه خوب است این روزها كه هوای آمدن مهر حالم را خراب نمی كند .
. تنها تویی كه هنوز آن سوی آرزو هایم ایستاده ای
و صدایم نمی كنی ..
تا از پشت دیوار جنون آمیز لحظه های انتظار، بیایم و پیدا شوم ..
پیش از آنكه پاییز، مرا در بغض گلویش، گم كند و برود ...

ادامه مطلب  

بهانه  

مرگم بهانه شد به من عاشقت کمیبین تمام مشغله هایت زمان دهیتا روی تیر برق سر کوچه ی شماعکسی زنند ، خاطره ها را تکان دهیتن بی تو در مزار خودش دفن شد ولیدل پای حرفهای خودش ایستاده استحالا تو هم بیا و کنار جنازه اماشکی بریز تا که غمت را نشان دهیده سال پیش وقت جدایی دل مرابا خویش برده ای و دگر پس نداده ایحالا که مرده ام به همین نیز راضی امیک مشت خاک بر جسدم جای آن دهیهمسایه،خانه، شهر، خیابان، غزل، اجلدر مرگ من تمامی شان دست داشتنداما تو هیچ در پی تقص

ادامه مطلب  

 

در اوج بی طاقتی روز های خوب به سر میبرم،به روز های بارانی و سرد و قدم زدن زیر باران،یا خاطراتی که فقط به گوشم خورده اند و با تمام وجود لمسش کرده ام،به کودکی ام که با چتر شکسته زیر باران ایستاده بودم و اطرافیانم معنی کارم را نمی فهمیدند..به همان روزی که زیر باران دویدم به اتفاق دوستانم همان روز که هوا گرگ و میش بود و مادرم با چتر در نزدیکی خانه ایستاده بود..هیچوقت ان لحظه ها از ذهنم دور نمی شوند..دوست دارم همه ی این خاطرات شیرین را گوشه ی قلبم برا

ادامه مطلب  

عاشق ها ایستاده می میرند  

عاشق ها ایستاده می میرند
کارگردان:شهرام مسلخی

عاشق ها ایستاده می میرند را بیشتر بشناسید
رضا یک خبرنگار آزاد است که به طور اتفاقی سرنخ‌هایی از هیوا سرباز عراقی پیدا می‌کند که سال‌ها پیش رضا را در شرایط سخت جنگی نجات داده است. او برای جواب به مسائلی که سال‌هاست از اطرافیانش پنهان کرده عازم عراق می‌شود و ....
جمعه ساعت ۱۴.۳۰ از شبکه سه سیما

ادامه مطلب  

سرویس خواب آیدین  

 
توضیحات محصول
سرویس خواب آیدین
رنگ بندی بدنه:سفید و قهوه ای  انواع سرویس خواب   میز تلویزیون دیواری   زیر تلویزیونی  
جنس بدنه: MDF هایگلاس   زیر تلویزیونی ام دی اف   میز تلویزیون ال ای دی    میز تلویزیون ال سی دی 
جنس روکش:MDF هایگلاس   سایت مبلمان    میز عسلی چوبی  مدل ساعت ایستاده   
رنگ روکش: مشکی  ساعت ایستاده چوبی   قیمت ساعت ایستاده   ساعت ایستاده قیمت
این محصول در دو نوع باکس دار و  کشو دار تولید می گردد لازم به ذکر می باشد که نوع

ادامه مطلب  

 

آداب خوردن آب در شب و روز

یکی از توصیه‌های پزشکی و نکات سلامتی در دین اسلام عمل به برخی آداب در زمان خوردن و آشامیدن است که امروز علم بشری هم این توصیه‌ها را ثابت کرده و پزشکان تجربی به بیماران خود انجام آنها را سفارش می‌کنند.
 
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، از توصیه‌های مهم پزشکی دین اسلام نحوه غذا خوردن و نوشیدن آب است که همه ما انسان‌ها روزانه در وعده‌های مختلف با آن سروکار داریم. ازجمله نوشیدن آب به حا

ادامه مطلب  

منتظرم...  

مادربزرگ جان میگه : خبر خوب همیشه تو راهه و مالِ كسی میشه كه انتظارش رو میكشه .... من زل میزنم به جاده چون میدونم تو در انتهایِ این جاده ی لعنتی و طولانی ایستاده ای، قدم قدم و آهسته می آیـــــی، امّــــــا می آیـــــی .... سخت منتظرِ خبر خوبِ زندگیم استوار ایستـــاده ام .... مالِ مَن شو ....

ادامه مطلب  

 

امروز مدام یك شعری توی ذهنم داشت . می چرخید.
 اخرش یه چیزایی از توش دو اومد كه یه بخشیش رو اینجا میذارم . 
شعر گفتن هم كاریست برای خودش بهتر از اینه كه ادم دو ساعت با تلفن همراهش حرف بزنه . نخند اون ماجرای زری رو یادته ؟ كه از همون دست :) تو خود حدیث  مفصل بخوان ...
من اینهارو برای تو می نویسم هر كس به خودش به خانومش  بر می خوره 
 
 نیاد بخونه ....بره تو تلگرام از اون قبیل پیامها رد و بدل كنه گشنمه ماه رمضون عید فطر مبارك  بعد بیاد بذاره فیسبوك هر چی با

ادامه مطلب  

ایستاده روی پای تولید ملی  

 
تولید ملی با صفاتی مانند دانش بنیان بودن، عاری از فساد، درونزا و برونگرا، نخ تسبیح برنامه‌ عزیمت به سوی یک اقتصاد مقاوم است و در دنباله‌ خود نتایجی چون رونق اقتصاد و اشتغال، عدم وابستگی درآمد دولت به نفت، ارتقاء بهره‌وری، عدم وابستگی به واردات کالاهای اساسی و غیره را در پی دارد.
 
 

ادامه مطلب  

رهبري و لباس نظامي  

روزی در محضر مقام معظم رهبری بودم كه فرمودند: من در زمان جنگ، همیشه با لباس نظامی در جبهه‌ها حاضر می‌شدم. اما تردید داشتم كه آیا مصلحت همین است كه من لباس پیغمبر (صلی ا...علیه وآله) را كنار بگذارم و این لباس نظامی را بپوشم یا با همان لباس روحانی در جبهه‌ها حضور پیدا كنم؟ یك روز پنجشنبه كه از جبهه به منظور شركت در نماز جمعه به تهران آمدم، برای دادن گزارش مستقیماً از فرودگاه به جماران رفتم.
امام(ره) در پشت پنجره ایستاده بودند. من مشغول باز كردن ب

ادامه مطلب  

 

راه شناختن آن گل را خیلی زود پیدا کردم: تو اخترکِ شهریار کوچولو همیشه یک مشت گل‌های خیلی ساده در می‌آمده. گل‌هایی با یک ردیف گلبرگ که جای چندانی نمی‌گرفته، دست و پاگیرِ کسی نمی‌شده. صبحی سر و کله‌شان میان علف‌ها پیدا می‌شده شب از میان می‌رفته‌اند. اما این یکی یک روز از دانه‌ای جوانه زده بود که خدا می‌دانست از کجا آمده رود و شهریار کوچولو با جان و دل از این شاخکِ نازکی که به هیچ کدام از شاخک‌های دیگر نمی‌رفت مواظبت کرده‌بود. بعید بنود

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1